مهدی مهدی ، تا این لحظه: 27 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
مهبدمهبد، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

پسران مامان وبابا

حال خوب و خوش درستی و یکرنگی

خاطرات سال نو . تعطیلات نوروز 1398

با سلام . امروز که این مطلب رو می نویسم 18اردیبهشت ماه مصادف با دوم ماه مبارک رمضان هست . خدا رو شکر سال گذشته به خیر و خوشی سپری شد و برای چهارشنبه آخر سال همگی خونه باغ جمع شدیم و آش رشته درست کردم و بچه ها حسابی بازی کردن و آتیش سوزندن و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد و ساعت 12 شب رفتیم خونه تا آماده بشیم که صبح زود حرکت کنیم بریم شمال سیاهکل خونه عمه طاهره جون . قرار بود که ساعت 5 صبح بع از نماز حرکت کنیم که خواب موندیم و ساعت 6/30 حرکت کردیم . جاده تا هشتگرد و قزوین ترافیک بود ولی بعد خوب شد و دوباره رودبار ترافیک بود و خلاصه ساعت 12 رسیدیم . برای ناهار عمه طاهره از خونه غذا آماده کرده بود و برنج و سالاد درست کردیم و خانواده اقای رضوی و...
18 ارديبهشت 1398

خاطرات زمستان

سلام روزتون به خیر و خوشی . امروز 12 اسفند ماه در حالی این پست رو می نویسم که به امید خدا من با 20 سال سابقه بازنشست شدم و مهدی هم به امید خدا تا پایان سال فارغ التحصیل میشه و برای نظام وظیفه اقدام میکنه تا ببینیم که برای سال جدید چه برنامه ای براش رقم میخوره . امیدوارم که بتونه در آزمون کارشناسی شرکت کنه و قبول بشه و به ادامه تحصیلش بپردازه. مهبد خان هم پدر من رو درآورده با درس خوندن و بی حواسی و بازیگوشیهاش و بیشترین دغدغه اش همچنان مهمان دعوت کردن و مهمانی رفتن و مسافرت رفتن هست و مدرسه رو خیلی جدی نمیگیره .هفته قبل روز شنبه که مهبد از مدرسه آمد خبر بدی آورد که معلم کلاس اولش خانم کرمانی به رحمت خدا رفته . معلمی خوب و دلسوز و مهربان و ......
12 اسفند 1397

شب یلدای سال 1397

سلام . فصل پاییز هم تمام شد . خدا رو شکر امسال نسبت به سالهای قبل بارندگی خوب بود و از آلودگی هوا تا حدودی در امان بودیم و مدرسه بچه ها تعطیل نشد. روز چهارشنبه مهبد در مدرسه با دوستانش جشن یلدا داشتند . چند تا از مامانهای گل زحمت کشیده بودند و وسایل جشن رو تهیه کرده بودن و فقط به بچه ها گفته بودن که یک کراوات به شکل هندوانه درست کنند و با خودشون ببرن مدرسه که برای من همین کار هم معظلی بود که فائزه جون به دادم رسید و تا متوجه شد ، وسایل مورد نیاز رو خرید و دست به کار شد و کراوات رو درست کرد. همین باعث شد تا سمیه و مادرش هم باهاش همکاری کنن و برای همه بچه پسرها کراوات و دخترها تل سر و خانمها هم گلسر هندوانه درست کنند. به مهبد حسابی در مدرسه خو...
4 دی 1397

شب یلدای سال 1397

سلام . فصل پاییز هم تمام شد . خدا رو شکر امسال نسبت به سالهای قبل بارندگی خوب بود و از آلودگی هوا تا حدودی در امان بودیم و مدرسه بچه ها تعطیل نشد. روز چهارشنبه مهبد در مدرسه با دوستانش جشن یلدا داشتند . چند تا از مامانهای گل زحمت کشیده بودند و وسایل جشن رو تهیه کرده بودن و فقط به بچه ها گفته بودن که یک کراوات به شکل هندوانه درست کنند و با خودشون ببرن مدرسه که برای من همین کار هم معظلی بود که فائزه جون به دادم رسید و تا متوجه شد ، وسایل مورد نیاز رو خرید و دست به کار شد و کراوات رو درست کرد. همین باعث شد تا سمیه و مادرش هم باهاش همکاری کنن و برای همه بچه پسرها کراوات و دخترها تل سر و خانمها هم گلسر هندوانه درست کنند. به مهبد حسابی در مدرسه خو...
4 دی 1397

خاطرات مسافرت مشهدالرضا(ع)

سلام روزتون به خیر و خوشی. ما یهوئی تصمی گرفتیم که باری تاریخ 21 آذر ماه تا 24 آذر ماه بلیط قطار تهیه کنیم و بریم زیارت امام رضا (ع) هفته قبل قسمتمون شد که بریم به مشهد و یک سفر خوب و به یاد ماندنی زیارتی سیاحتی داشتیم . بلیط رفت ما از تهران ساعت 4 بعد از ظهر بود و همراهان مهبد ، من و پدرش، عزیز مریم و خاله فاطمه و طاها بودن که خاله و طاها طلبیده شده بودن . چون بلیط به نام  خاله زهرا و مهدی (برادرمهبد) بود که قسمت نبود بیان و برنامه شون جور نبود بنابراین خاله فاطمه و طاها اومدن. طاها 9ماه بزرگتر از مهبد بود و هر دو کلاس سوم هستند و یک همسفر خوب و عالی برای هم بودن .همگی ساعت 3 ایستگاه  راه آهن تهران بودیم . ساعت 4 سوار قطار شدیم و ...
28 آذر 1397

پاییز 97و مسافرتهای شمال پی در پی مهبد خاااان

سلام و عرض ادب . امروز 27 ابان ماه هست . مهبد به مدرسه شاهد شهیدان علافی میره کلاسه سومه و آقای نوائی معلم خوب و مهربانش هست  و مهدی هم ترم 5 دانشگاه .مهبد همچنان نسبت به خواندن و نوشتن درس و مشقها و تکالیفش بی علاقه است و هر روز با بی میلی تمام از خواب بیدار میشه و با کلی نق و نوق آماده رفتن به مدرسه میشه . موقع برگشتن از مدرسه خوشحاله و سرحال ولی میر سه خونه تا اسم انجام تکالیف میاد دوباره دست درد و پادرد و...شروع میشه . فقط امیدوارم که زودتر از حال و هوای تابستان و بازیگوشی خارج بشه و به درس و مشقها علاقه مند بشه . جدیدا هم میگه ببرمش کلاس موسیقی ثبت نامش کنم . پیرو پروژه شمال یک سفر دو روزه در تاریخ 18مهر تا 20 مهر با دوست مهدی به ا...
26 آبان 1397

پایان تابستان 1397 و شروع محرم

سلام .روزتون به خیر و خوشی . طی یک ماه اخیرکلی جریانات پیش اومد . و مهمترین اینه که بالاخره بعد از چندین سفریهوئی و نیم روزه  ظرف 2ماه اخیر به شمال ، هفته قبل که به قصد سفر باخانواده عمو ناصر و عموحسین رفتیم ویلای آقای رضوی یه زمین خوب با بنای نیمه ساخته نزدیک کلاچای روستای هادی کیاشهر در صیاد محله معامله کردیم و طی سه فقره چک تا 20 ابان تحویل میگیریم .به امید اینکه بتونیم چکها رو پاس کنیم و بعد هم خونه رو تکمیل کنیم تا مورد استفاده قرار بگیره.  امروز 20 شهریور و اولین روز ماه  محرم هست . ما طبق روال سلهای قبل در حال تهیه و تدارک لوازم نذری هستیم تا به امید خدا روز جمعه ناهار برنج و قیمه پخش کنیم . امسال هم قراره نذری باغ زنعم...
20 شهريور 1397

خاطرات تابستان 1397

سلام . امسال بهار بارانی و خنکی داشتیم ولی تابستان حسابی گرم شده . الان نیمه مرداد ماه هست و هوا همچنان گرمه .بعد از تمام شدن ماه رمضان یه سفر چهار روزه داشتیم به شمال . رفتیم سیاهکلرود پیش خانم صادقی . حسابی خوش گذشت. مهبد امسال تابستان همراه طاها کلاس فوتبال میره و کلاس چرتکه . کلا سه روز در هفته . بعد از مدتها دوستم فرشته به من زنگ زد و ما رو دعوت کرد طالقان. من هم قبول کردم به شرط اینکه اول بیان باغ چمن 4 بعد بریم طالقان. اومدن باغ و حسابی خوش گذشت .  ضمنا امسال برای مهبد هم تولد گرفتیم خیلی خوب بود و خوش گذشت . 60 نفر مهمان داشتیم . مهمونی تو باغ چمن یک بود که حسابی خاله زهرا و عمو حاجی به زحمت افتادن. بعد از تولد مهبد رفتیم شمال ر...
14 مرداد 1397

ثیت خاطرات بهار سال 1397

سلام . امروز که این مطلب رو مینوسیم 2تیر ما هست و من خیلی وقته به اینجا سر نزدم . در پاییز سال قبل تغییرات محسوسی نداشتیم و مهدی گواهینامه گرفت و ماهم براش یه پراید هاچ بک مدل 78 خریدیم تابه دانشگاه بره و مهبد هم به مدرسه و ما هم سر کار بودیم . در فصل زمستان بهمن ماه ویلای شمال فروخته شد . نوروز 97 به خاطر نو عید عزیز ربابه خدا بیامرز همگی 2 روز اول عید رو خونه اقاجون بودیم . بعد یگ روز رفتیم تهران گردی از پل طبیعت و کاخ نیاوران دیدن کردیم و بعد از زیارت امامزاه صالح برگشتیم کرج.روز 4 فروردین مهدی به همراه دوستانش رفت شمال خونه پدربزرگ یکی از دستاش که نوشهر بود . حسابی بهش خوش گذشته بود ولی موقع برگشت حسابی تو ترافیک اذیت شده بود چون ماشی...
2 تير 1397