مهدی مهدی ، تا این لحظه: 27 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره
مهبدمهبد، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

پسران مامان وبابا

حال خوب و خوش درستی و یکرنگی

بوی ماه مهرو آغاز سال تحصیلی

با سلام خدمت دوستان عزیز و تشکر از ابراز لطف و نظرات خوبتون و اینکه به ما سر زدین امروز اول مهرماه مهدی گل پسم به هنرستان فارابی رفت تا در رشته حسابداری ادامه تحصیل بده و بالاخره در تعین راه آینده اش رشته حسابداری را انتخاب کرد . مهدی جان با محمود پاکزاد و صفاری که هردو از بچه محلهای خیابان ساسانی هستند همکلاس شده و امید وارم همه محصلان بتونند تا پایان دوره تحصیلی موفق و کامیاب باشند. امروز صبح بانی مراسم زیارت عاشورای روزهای سه شنبه هم من بودم و در انجا برای مهدی و همه ی جونها دعا کردم .جمعه قبل که تو باغ حاجی میهمان اعظم خاله و عباس اقا بودیم خبر قبولی علی تو رشته کاردانی حسابداری دانشگاه سراسری پسران قزوین هم اعلام شد و خاله زهرا هم شیرین...
1 مهر 1393

شام تولد مهدی جون

سلام دوستان عزیز بالاخره موفق شدیم برای تولد مهدی چهارشنبه93/6/12 شام بریم رستوران لاله همراه با حاج محسنی  شمسی خانم . چون آقایان عصر ساعت 8برنامه استخر داشتند تا برگشتند ساعت 10 شب بود ولی بازهم وقتی راه افتادیم به سمت جاده چالوس  از میدان فردوسی ترافیک سنگین بود و همه دودل بودیم بریم و به راه ادامه بدیم یا اینکه برگردیم ولی کم کم رفتیم با اینکه مهبد خیلی اذیت میکرد و میخواست بخوابه و گرسنه هم بود ولی وقتی رسدیم به رستوران لاله سرحال شد و مشغول شیطونی شد و اصرار داشت روی تخت کنار رودخانه بنشینیم که آخرش هم حرف مهبد شد و با قراردادن دوتا تخت کنار همدیگه کنار رودخانه نشستیم و برای شام من و مهدی سیزلر سفارش دادیم که راضی بودیم و عال...
22 شهريور 1393

مهدی شانزده ساله شد

دیروز یکشنبه 93/6/9 مهدی عزیزم یکسال بزرگتر شد ومن برعکس سالهای قبل که یک برنامه کوچیک براش تهیه میدیدم به خاطر نبودن بابا نادرش نتوانستم برنامه ای بزارم البته میخواستم برا شام ببرمش پیتزا 20 ولی نشد امشبم مهمانی دعوتیم و اگر برنامه جور شود برای سه شنبه که دیگه امیدی ندارد و البته اگر ماشین درست بشه برای شام بریم بیرون و آقا مهدی رو سور پرایز کنیم .خرابی ماشین هم الکی الکی به خاطر کارواش بردن ماشین روز سه شنبه و شستن موتور پیش اومده و خاموش میشه و امروز صبح که بعد از 4 روز از قضیه گذشته اصلا روشن نشد و ما با آژانس اومدیم سرکار تا بعد از ظهر ببینیم مشکلش چیه و چه طوری حل میشه .دیروز عمه های مهدی بهش اس ام اس تبریک تولد زده بودن و شب ابراز خوش...
10 شهريور 1393

تولد مهدی جون مامانی

با سلام امروز 93/6/4چهارشنبه که این مطلب رو مینویسم عروسی امین دعوتیم و یکشنبه آینده مصادف با 93/6/9 تولد مهدی است و برنامه ام این بود که شنبه شب شام بریم پیتزا 20 که آقا خودش پیش دستی کرده و با دوستش روز یکشنبه قبل بعد از برنامه استخر و شنا رفته بودن هانی مکث و پیتزا و سیب زمینی سرخ شده خوردن .ولی احتمالا برنامه ما همون بمونه ولی برای سورپرایز کردنش شاید یک کیک بخرم و روز جمعه که خاله لیلا همه خواهر و برادرا را خونه عزیز مریم دعوت کرده پذیرائی کنم و عکس و اینا هم بگیرم و مهدی را سورپرایز کنم حالا باید ببینم تا چه شود واما آقا اینقدر چاق شده که لباسی که میخواستم امشب عروسی بپوشه تنگش شده و باید برم براش یک پیراهن بخرم فقط حواسم نبود شلوار لی...
5 شهريور 1393

مسافرت شمال به همراه دائی وخاله

با سلام بعد ازگذشت 3 هفته از سفر عیدفطر اینبار برنامه سفر شمال به همراه خاله و دائی بچه ها را گذاشتیم و قراره که انشاا.. امروز چهارشنبه ساعت 13/30 از جلو خونه عزیزمریم حرکت کنیم و انشاا... جمعه برگردیم و در این سفر خانواده خاله زهرا و دائی علیرضا و یکتا اینا ما را همراهی می کنند و دائی حمیدرضا و محمدرضا و آقای رضوی هم تا ظهر مشخص میشود . در این سفر مهبد با یونس و فریما و یکتا همبازی میشود و مهدی هم با فائزه و علی که امیدوارم بهشون خوش بگذره و به خیرو خوشی و سلامتی این سفر هم مثل سفرهای قبلی به پایان برسه تاروز شنبه بیام و براتون تعریف کنم که چه شد و بچه ها چه کار کردند.( البته عمه طاهره هم به تنهائی ما را همراهی میکنه تا بره با بابا نادربه س...
29 مرداد 1393

خاطرات مسافرت عید فطر 1393

با سلام ما به خوی و خوشی سفر 5روزه تعطیلات عید فطر را پشت سر گذاشتیم و به سلامتی برگشتیم . سفر خوبی بود و خدا را شکر به همه خوش گذشت دوشنبه صبح قرارشد ساعت 5/45 صبح همگی جلو خونه عزیز و اقاجون باشیم ولی ما به سلامتی خواب موندیم و مهدی ساعت 5/55 زنگ زد که چرا نمی ایید . سریعا وسایل یخچالی رابرداشتم و رفتیم تا ساعت 6/15 رسیدیم .وقتی حرکت کردیم بعد از عوارضی فهمیدیم ماشین عموحسن جوش میاره و قتی رسیدیم منجیل به یک مکانیک نشان دادن ولی درست نشد دوباره به رودبار که رسیدیم به یک باطری ساز نشان دادن ولی درست نشد خلاصه که رسیدیم فومن رفتیم جلو نمایندگی وقرارشد ساعت 3 روماشین کار انجام بدن بنابراین رفتیم پارک فومن برای خوردن ناهار و بعد هم بچه ها کلی ...
12 مرداد 1393

تدارک سفرتابستانه تعطیلات عید فطر

با سلام  به دلیل 2روز تعطیلی عید فطر قرار است انشاا... روز دوشنبه صبح به سمت فومن  ماسوله حرکت کنیم و بریم انزلی و آستارا و بعدهم اردبیل و سرعین و تبریز و بیام زنجان . انشا.. تا جمعه که برگردیم خانه . قراره با عموها وعمه های مهدی و مهبد که با یک کبوتر 22 نفر هستیم بریم به این مسافرت . امیدوارم به خوبی و خوشی سپری شود و به همه خوش بگذره  . مهبد که از روز جمعه بهش گفتم که میخواهیم بریم مسافرت شمال جدید سر از پا نمی شناسه چون که برای مهبد شمال یعنی ولا یی که سمت رامسر داریم و میپرسه مامان تو این شمال هم شنا میکنیم ؟ مهدی هم دنبال برنامه ریزی برای کلاس تابستانه ریاضی هستش تا روز دوشنبه که نیست را جبران کند .به امید خدا بعد از سفر ...
5 مرداد 1393

تولد مهبد

با سلام خدمت همه دوستان عزیز نی نی وبلاگی امروز 93/4/25 مهبد من 4ساله شد و چون مصادف شده با روز 18 ماه مبارک رمضان و شب قدر است امشب برای پسرم جشن تولد ندارم ولی روز 93/4/22 که مصادف با تولد امام حسن مجتبی (ع )  بود یک کیک باب اسفنجی خریدم وبردم مهدکودک تا برای مهبدم جشن تولد بگیرن و اقا پارسا پسر خاله مهبد هم که 50 روز از مهبد کوچیکتر است مهبد را همراهی کرد و ظاهرا کلی بهشون خوش گذشته بود و من که ساعت 3 رفتم از مهد بیارمشون خیلی خوشحال و راضی بودن و خدا را شکر بهشون خوش گذشته بود. هروقت تو مهد یکی از بچه ها تولد داشت مهبد میگفت چرا برای من تولد نمیگیرن چون مهبد از مرداد ماه به مهدکودک رفت خیلی انتظار کشید تا براش تولد بگیرن و امسال که ...
25 تير 1393

شروع ماه مبارک رمضان سال 1435

از روز یکشنبه 93/4/8 ماه رمضان شروع میشود بنابراین به خاطر اینکه امسال مهدی به سن تکلیف رسیده و باید روزه بگیره از روز جمعه آمد خانه تابرای روزه پیشواز سحر بیدار بشه و بامن و پدرش سحری بخوره و روزه بگیره و عزیز مریم که نباید روزه بگیره میره خانه مادرش تا خاله ها و دائی ها برا سحربیدارشدن بچه ها شون مشکلی نداشته باشن ما روزجمعه بعداز ظهر رفتیم باغ تا یکسری وسایل راجابجا کنیم و فرشی که نادر از شمال آورده بود بگذاریم باغ . مهدی و مهبد رفتن سراغ مرغ و خروسها ومنم شروع کردم به جمع و جورکردن ظرفهای شسته شده میهمانی نیمه شعبان و ... قراربود برای شام آقای رضور و برادرش بیان باغ و ماساعت 6 از باغ رفتیم و مهبد توراه خوابید و مهدی هم رفت خانه عزیز مریم...
8 تير 1393

خاطرات سفرمشهد خرداد93

با سلام مابرای روزدوشنبه  مورخ 93/3/26ساعت 21/30 بلیط قطار به مشهد مقدس گرفتیم همراه با عمه تاتاویاسی و...و عمه مینا و اتایی و عزیزمریم و عزیزو آقاجون و ماندانااینا.وقتی سوارقطارشدیم و سرجاهامون نشستیم مهبد وماندانا باهم دیگه بازی و نقاشی و ... میکردن و مهبد برای آتایی از ترس آقاچاقه واویلا لیلی را میخوند و خلاصه خوبو خوش بودن و مهدی هم براخودش با هنزفری گزارش فوتبال جام جهانی را گوش میکردروز سه شنبه ساعت 13 رسیدیم مشهد ورفتیم هتل داوود که رزو کرده بودیم و ناهار خودمان خوردیم و استراحت کردیم و ساعت 6بعدازظهررفتیم حرم برای زیارت .حرم خیلی شلوغ بودو ماتوصحن جامع رضوی نشستیم برای خواندن نماز زیارت و زیارت نامه مهبد هم با ویلچر عزیزش بازی م...
1 تير 1393