تولد 6 سالگی مهبد جوووونم
امروز که این مطلب رو مینویسم 18 مرداده و شب سالگرد ازداجمون . تاریخ ازدواجمون 19مردادماه 1375 بود که فردا بیست مین سالگرد میشه و خدا رو شکر که که بعد از گذشت 20 سال کارنامه خوب و موفقی داریم تو زندگیمون . 25تیر ماه تولد مهبد بود تولد 6 سالگی که براش مراسم نگرفتیم و بردیمش پارک با وسایل بازی دیجیتالی و شام هم براش کباب گرفتیم خورد ولی دلش کیک میخواست . تولدش مصادف با جمعه بود که دوشنبه هفته بعدش زنعمو شریف و عمو حسین و نریمان کوچولو یه کیک خانگی بسیار زیبا و خوشمزه براش درست کرده بودن و سورپرایزش کردن و ازش عکس گرفتیم و دیگه خیالش راحت شد ولی بازم یاد پارسال رو میکرد که 2 بار تولد گرفتیم براش یه بار شمال بودیم و یه بارم خونه باغمون.&...
نویسنده :
مامانی
15:14
حس خوب یاد اوری خاطرات شیرین گذشته
سلام به همگی و روزتون به خیر. طاعات و عبادات قبول درگاه حق باشه انشاا....امروز بعد از حدود 9 ماه یادی از اینجا کردم و سری زدم و خیلی حس خوبی بهم دست داد خواندن خاطرات شیرین گذشته ام . در این مدت هم خدا رو شکر خاطرات خوبی داشتیم و در کنار هم روزگار رو سپری کردیم مهدی امسال کنکور داره مرداد ماه امیدوارم که بتونه موفق و سربلند بشه . تازه امتحانات خرداد ماهش تموم شده . انشاا... که امتحانات نهائی اش رو خوب داده باشه . کلاس گیتار رو رو کماکان ادامه میده و پیشرفت خوبی داشته . مهبد هم پیش دبستانی رو به سلامتی تموم کرد و الان در حال استراحت هست و فقط کلاس شنا رو ادامه میده و به قول خودش بدون بازوئی در جای عمیق شنا میکنه و خیلی خوشحاله . هنوز ثبت نام ...
نویسنده :
مامانی
9:09
تولد 16 سالگی مهدی جون جونی
سلام . امروز 9شهریور ماهه و روز تولد گل پسرم مهدی هستش . ماشاا.. هزار ماشاا... پسرم برای خودش مردی شده و خوش قدو بالا . به طوریکه الان هم هیکل پدرش شده و از من که هیچ . خیلی هیکلی تره . امسال مهدی سال سوم دبیرستانه و امیدوارم با موفقیت امسال رو بگذرونه و و تلاش خودشو بکنه تا برای کنکور اماده باشه و وارد دانشگاه بشه . از خدا میخوام همه جوانها و نوجوانها را موفق کنه تا در زندگی کامیاب بشن . برای مهدی جشن و مهمانی نداشتیم ولی هفته قبل دوشنبه شام همراه با عزیزو اقا جون وعموحسن وعموحسین و عمه طاهره و یاسی رفتیم رستوران ارکیده و روز سه شنبه هم با سمیه و خاله فاطمه و علی اقا و طاها رفتیم سینما ساویز فیلم نهنگ عنبرو شام رفتیم پیتزا بیست مهمان ...
نویسنده :
مامانی
10:04
جشن تولد 6 سالگی مهبد جووونم
چهارشنبه از شمال رسیدیم و پنج شنبه ساعت 5 رفیم باغ تا برای مهمانی 70 نفره تولد مهبد اماده بشیم . کیک خریدیم . غذا هم ظرف الومینیومی اماده 80 پرس سفارش دادیم و خیار و الو و سیب هم خریدیم . کاهو وگوجه و خیار و دوغ و... . همراه باما عمه طاهره و یاسی و عمه طیبه اومدن بار کمک و بعد هم خاله زهرا و فائزه اومدن و کلی کمک کردن و شمسی خانمم کیکی بزرگ که سفارش داده بودم رو گرفت اورد و یک کیک انگری برد هم از قنادی سادات اماده خریدم . اوردن و شروع کردن به کمک کردن و خلاصه تا همه مهمانها بیان همه خاله ها و دایی ها به جزء دایی حمیدرضا که اقای کاوه مریض بود و مهمان داشت و نتونست مهمانی شمالش رو بره و دایی محمدرضا هم که به خاطر همایش حج ماموریت بود و خ...
نویسنده :
مامانی
12:51
مسافرت عید فطر 94
بالاخره امسال با عنایت به تعطیلی عید فطر موفق شدم با دایی ها و خاله های مهدی و مهبد بریم شمال البته عمه طاهر هم با یاسی همراهیمون کردن . ما خودمون ساعت 2 روز 4 شنبه حرکت کردیم با سمیه و عزیز مریم و لیلا هم با علی و فائزه و یونس ساعت 5 حرکت کردن به سمت شمال . ما ساعت 7/30رسیدیم و مهبد با سمیه و طاها و باباش رفتن دریا . لیلا اینا هم ساعت 10 شب رسیدن . 5شنبه ناهار نخودلو درست کردم و رفتیم رودخونه و کلی علی . فائزه یونس طاها پارسامهبد آقامهدی علی اقاو بابا نادر آب تنی کردن و من ولیلا و سمیه هم تو آب راه رفتیم . ولی خیلی به بچه ها خوش گذشت و بعد از رودخونه عصری رفتن ساحل و شنا تو دریا . اونجا هم کلی حال کردن . دایی علیرضا همراه دایی محمد رضا و خا...
نویسنده :
مامانی
12:36
شمال وامامزاده داوود
بعد از برگشتن از مشهد که روز یکشنبه ریدیم من برنامه افطاری داشتم خونه عزیز مریم که همه خاله و دایی های مهدی و مهبد رو دعوت کرده بودم تا هم دیدنی کنیم و هم من افطاری داده باشم وقتی رسیدیم خاله زهرا و خاله لیلا مشغول اماده کردن غذاها بودن . اخر هفته بابانادر اقای رضوی برنامه کاری شمال داشتن که خواست تا خانوادگی بریم ومنم قبول کردم و با اقای رضوی و خانمش رفتیم و هوای شمال خوب بود و خیلی خوش گذشت . مخصوصن به مهبد وماندانا که رفتیم لب ساحل و کلی ماسه بازی و اب بازی کردن و توحیاط ویلا هم خیلی بازی کردن و حلزون جمع می کردن .روز یکشنبه هم دائی احمد تور امامزاده داوود گذاشته بود که دو تا اتوبوس شدیم تقریبن همه خاله ها و دختر خاله ها و دائی های خودم ب...
نویسنده :
مامانی
12:16
برنامه ریزی مسافرت مشهد
با سلام . برنامه سفر بعدی به امید خدا زیارت مشهده . با دوستان و عمه ها و عموهای مهدی و مهبد.دیروز سایت رجا برای تهیه بلیط باز شد و من با هماهنگی با یک آژانس 37 نفر بلیط رفت از کرج به مشهد در تاریخ 94/3/27 ساعت 23 ازکرج و برگشت روز یکشنبه 94/3/31ساعت 45دقیقه بامداد از مشهد گرفتم تا به امید خدا و طلبیده شدن بریم پابوس امام رضا .همین برنامه بلیط گرفتنش کلی حاشیه ها داشته تا ببینیم سرانجامش چه میشود به امید خدا. در حال حاضر کسانی که بلیط تهیه کردن خانواده خودمون و عزیز مریم . آقاجون . عمو ناصر . عمه طاهره و طیبه . عمو حسن و اقا غلامی و عمه مینا و آتایی و اکرم . حاج محسنی و آقای رضوی و ..
نویسنده :
مامانی
11:20
خاطرات سفر شمال اردیبهشت ماه
با سلام خدمت عزیزان امروز خاطره سفر به شمال رو مینوسیم که داستانی جالب و متفاوت بود البته برای خودم . ما برنامه ریزی کردیم به خاطر بازشدن شکوفه های پرتقال چهارشنیه 24 خرداد بریم شمال با عمه عموهای مهدی و مهبد و باقی دوستانی که دوست دارن بیان چون 26 خرداد روز شنبه تعطیلی مبعث بود. ولی به خاطر اینکه اقای صادقی کندو زنبور عسل تو باغمون گذاشته بود برنامه تغییر کرد و مسافرت همه کنسل شد و فقط خانواده ما و اقای رضوی که هفته قبل تو راه شمال تصادف کرده بود و ماشین نداشت و مهدی هم به خاطر نیومدن سایرین جا زد و نیومد با یه ماشین رفتیم خونه اقای صادقی و خلاصه ساعت 1/30رسیدیم شمال و خوابیدیم . صبح پنج شنبه با زنگ محمدرضا بیدار شدم اومده بود برای آقای ...
نویسنده :
مامانی
10:15
خاطرات سفر به یزد اردیبهشت ماه
با سلام . بعد از تعطیلات نوروز و شروع کار و باز شدن مدرسه ها و مهدکودک ما همگی دوباره مشغول شدیم و مهدی هم کلاس گیتارش رو ادامه داد و الان اهنگ دل تنگم رو خوب و واضخ مینوازه که حس خیلی خوبی رو در من ایجاد میکنه و خیلی ذوق می کنم امیدوارم بتونه در زمینه موسیقی موفق باشه و تا مدارج بالا ادامه بده . مهبدم از اول اردیبهشت کلاس شنا ثبت نامش کردم و داره اموزش شنا میبینه و الان بعد از گذشت 4 جلسه تقریبن با علاقه بهتری میره کلاس شنا چون قبلش ترس داشت .ما یک سفر سه چهار روزه به یزد داشتیم من مهبد روز سه شنبه ساعت 7 با دایی علیرضا و خاله فاطمه و دایی محمدرضا و اعظم خاله و عزیز مریم با مینی بوس رفتیم ایستگاه قطار تهران و ساعت 9/45 باقطار رفتیم و مهدی ه...
نویسنده :
مامانی
11:07





