مهدی مهدی ، تا این لحظه: 27 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
مهبدمهبد، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

پسران مامان وبابا

حال خوب و خوش درستی و یکرنگی

خاطرات سفر شمال اردیبهشت ماه

با سلام خدمت عزیزان امروز خاطره سفر به شمال رو مینوسیم که داستانی جالب و متفاوت بود البته برای خودم . ما برنامه ریزی کردیم به خاطر بازشدن شکوفه های پرتقال چهارشنیه 24 خرداد بریم شمال با عمه عموهای مهدی و مهبد و باقی دوستانی که دوست دارن بیان چون 26 خرداد روز شنبه تعطیلی مبعث بود. ولی به خاطر اینکه اقای صادقی کندو زنبور عسل تو باغمون گذاشته بود برنامه تغییر کرد و مسافرت همه کنسل شد و فقط خانواده ما و اقای رضوی که هفته قبل تو راه شمال تصادف کرده بود و ماشین نداشت و مهدی هم به خاطر نیومدن سایرین جا زد و نیومد با یه ماشین رفتیم خونه اقای صادقی و خلاصه ساعت 1/30رسیدیم شمال و خوابیدیم . صبح پنج شنبه با زنگ محمدرضا بیدار شدم اومده بود برای آقای ...
7 خرداد 1394

خاطرات سفر به یزد اردیبهشت ماه

با سلام . بعد از تعطیلات نوروز و شروع کار و باز شدن مدرسه ها و مهدکودک ما همگی دوباره مشغول شدیم و مهدی هم کلاس گیتارش رو ادامه داد و الان اهنگ دل تنگم رو خوب و واضخ مینوازه که حس خیلی خوبی رو در من ایجاد میکنه و خیلی ذوق می کنم امیدوارم بتونه در زمینه موسیقی موفق باشه و تا مدارج بالا ادامه بده . مهبدم از اول اردیبهشت کلاس شنا ثبت نامش کردم و داره اموزش شنا میبینه و الان بعد از گذشت 4 جلسه تقریبن با علاقه بهتری میره کلاس شنا چون قبلش ترس داشت .ما یک سفر سه چهار روزه به یزد داشتیم من مهبد روز سه شنبه ساعت 7 با دایی علیرضا و خاله فاطمه و دایی محمدرضا و اعظم خاله و عزیز مریم با مینی بوس رفتیم ایستگاه قطار تهران و ساعت 9/45 باقطار رفتیم و مهدی ه...
23 ارديبهشت 1394

خاطرات تعطیلات نوروز 1394

سلام سلام سلام امروز هوا بارونی و پر از اکسیژن و من بعد از مدتها وقت کردم بیام و سال نو رو تبریک بگم و خاطرات نوروزی بچه ها رو یادداشت کنم . امیدوارم سال جدید برای همه دوستان و عزیزان و بندگان خداوند مهریان به خوبی و خوشی سپری شده باشه . الهی امین ما برای امسال برنامه مسافرت به یزد رو داشتیم که روز 5شنبه 93/12/28 ساعت 2/45 بعد از ظهر از ساسانی حرکت کردیم به همراه عمو ناصر و عمو حسین و عباس برجاسی و با توقفهایی که داشتیم ساعت 10/15 شب رسیدیم به منزل حاج میرزاعلی و ساعت 11/30 شبم عزیزواقاجون و عمورضاو عمه طاهره و یاسی که با هواپیما اومده بودن رسیدیم و به خیر و خوشی همدیگه رو دیدیم . جمعه بعد ار صبحانه رفتیم میرچخماق و بعد از یه سری خرید که ...
23 فروردين 1394

فوت عمو حامد یاسمن

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان وعزیزان همینطور که از تیتر مطلبم پیداست امروز یه خاطره تلخ و ناگوار رو میخوام بنویسم .روزدوشنبه 27 بهمن ماه 93 بود که از صبح برای تولد پرنیان کلیپ تولدت مبارک فرستادم و خوش حال بودیم که بعد از ظهر عمه طیبه زنگ زد و گفت حامد فوت کرده خیلی ناراحت شدم و عصری که رفتم خونه با اینکه هوا بارونی بود یه سر رفتم خونه شون که اوضاع غم انگیز بود و سه شنبه مراسم تشیع جنازه بود و ما سر کار نرفتیم ومهبدم ساعت 9 بیدار شد و دید که ما خونه ایم حاضر نشد بره مهدکودک وهمراه ما اومد برای مراسم بعداز تشیع از جلو خونه که کلی مهبد رو نگه داشتم که خیلی می خواست بره جلو . حرکت کردیم به سمت بهشت سکینه و اونجا مهبد قبرها رو میدید و ...
3 اسفند 1393

ثبت نام مهدی در کلاس گیتار و مهبد در مهدکودک هما

سلام دوستان خوبم یک ماهی هست که بهتون سر نزدم ولی دو تا خبر خوب دارم اول اینکه مهدی تو کلاس گیتار ثبت نام کرد . گیتار رو امید لطف کرد بهش امانت داد . اموزشگاه سارنگ زیر نظر استاد افشار  و خیلی هم شور و هیجان دارد امید وارم که حداقل در این زمینه به یه جایی برسه چون در مورد کلاس زبان و باشگاه ورزشی هر چقدر تلاش می کنم که بره هیچ اقدامی نمی کنه . اما از شروع هفته یک برنامه پیاده روی با دختر خاله سمیه گذاشته و هر روز بعد از ظهر یک ساعت میره پیاده روی امیدوارم موفق باشه و یه خورده وزن کم کنه . و خبر دوم اینکه مهبد بعد از اینکه برای سومین بار هم دچار تب ویروسی شد و مریض شد بعد از بهتر شدن حالش دیگه حاضر نبود تمام وقت بره مهد کودک و...
19 بهمن 1393

مسافرت فصل زمستان به شمال

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان بعد از دومرتبه مریض شدن مهبد و سختیهائی که بدنبال داشت یه دو هفته ای اوضاع بهتر بود البته مهبد سرفه داشت که بعد از تمام شدن داروهای دکترش یک دوره خودم از داروخانه شربت گرفتم و بهش دادم و کمی بهتر شد اما برنامه گذاشتیم تا چهارشنبه 93/10/10 بریم شمال برای اینکه یه حال و هوائی عوض کنیم و پرتقالهای هم که رسیده بچینیم و بیاریم خونه بنابراین اعلام کردیم هرکس میتونه بیاد . آقا خیری و آقا رضوی و عموحسین و عمو ناصر و عمه طاهره و عمه مینا اعلام آمادگی کردن که میان . اما چشمتون روز بد نبینه از روز دوشنبه صبح ساعت 5که مهبد بیدار شد کسل بود وکمی تب داشت که بهش استامینوفن دادم و بردمش مهد و در طول روز چند بار ...
17 دی 1393

مریضی مهبد

با سلام خدمت همه دوستان و عزیزان در ماه آذر مهبد دومرتبه مریض شد یکبار 8 اذرصبح با حالت تهوع از خواب بیدار شد و ساعت 10 از مهد کودک زنگ زدن که حالش خوب نیست و حالت تهوع داره  و من رفتم  بردمش دکتر حاج محمدی که بعد از معاینه گفت ویروسی هست و باید 3روز مهد نره و دارو مصرف کنه و خلاصه تا دوشنبه پیش خاله زهرا بود و روز سه شنبه هم به اصرار رفت پیش عزیز مریم و روز چهار شنبه رفت مهد کودک . اما سه شنبه شب  شام خونه دوست و همکار قبلی نادر که شرکت دنیای فلز باهم بودن دعوت شدیم و ما هم یک جعبه شیرینی از رویال البرز خریدیم و رفتیم و اونجا هم مهبد تا  می تونست نا پرهیزی کرد از خوردن شکلات و شیرینی و قند با چای قبل شام و خوردن سیب زمین...
17 آذر 1393