مهدی مهدی ، تا این لحظه: 27 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
مهبدمهبد، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

پسران مامان وبابا

حال خوب و خوش درستی و یکرنگی

مهدی میخواد بره کلاس گیتار

با سلام خدمت همه دوستان وعزیزان امروز که اومدم متوجه شدم آخرین پستم برای خیلی وقت قبله و چون محل کارم تغییر کرد و جابجا شدم و یک مقدار مشغولیتهام بیشتر شده گچ دست مهدی رو باز کردیم و خدا را شکر با ماساژ روغن زیتون دیگه فیزیو تراپی لازم نبود . ضمنا با خرید گوشی جدید (توسط  نادرجون ) و برنامه وایبر وقت بیشتری را صرف میکنم و فرصت نکردم به اینجا سر بزنم ولی بعد از انجام کارهای نذری مراسم تاسوعا و عاشورا رو خیابان ساسانی بودیم خانه عزیز مریم و یا عزیز و آقاجون و با خاله ها و دائی ها یا عمه و عموها و اینگونه تاسوعا و عاشورا هم گذشت و از مهبد چند عکس گرفتم با ماکتهائی که مخصوص این روزها درست کرده بودن و یا با طبل و زنجیرش .همونطور که گفتم بابا...
2 آذر 1393

خاطره نذری محرم عزیز و آقاجون

با سلام و عرض ادب واحترام و ابراز حزن و اندوه  ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبداله الحسین برنامه آماده کردن و پختن و پخش کردن قیمه نذری محرم عزیز و آقاجون روز چهارشنبه و پنج  شنبه به خیر و خوبی و خوشی در باغ چمن ما انجام شد . از روز 4 شنبه ساعت 5 که رفتم باغ عمه مینا و زهرا و اکرم و فاطمه السادات دست به کار لپه پاک کردن بودن و بعد از ما هم لیلا و سمیه و عمه طاهره آمدن و بعد آقای رضوی که گوشت را آوردو مهبدم که با طاها و پارسا مشغول طبل و زنجیر زدن بودن با اومدن مادانا کامل تر شدن و مشغول بازی و نقاشی کشیدن شد بعد هم عموناصر و عموحسین اینا امدن و عمو محمد و لیلی جون اومدن  بعد دائی  محمدرضا واسمرجون و دائی حمید رضاو آخ...
11 آبان 1393

ماه محرم 1436 مصادف با 93/8/4

باسلام و عرض تسلیت بابت فراررسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبداله الحسین ع و یارانش . باشروع ماه محرم حال و هوای شهر و کوچه و خیابانها فرق میکند و همه جا پرچمهای مشکی نصب میکنند .در چند سال اخیر هم که هیئت های کوچکتری را بچه ها و جوانان تشکیل میدن و برا خودشون عزاداری میکنند و احساس مسئولیت و ادای دین میکنند. روز یکشنبه که اول محرم بود مهدی از من لباس مشکی خواست که گفتم باید دستش را از گچ در بیاریم ( وقت نکردم خاطره آسیب دیدن دست مهدی را بنویسم  روز شنبه مورخ93/7/18زنگ ورزش موقع بازی والیبال محکم با دیوار برخورد میکنه و دست چپش آسیب میبینه وقتی از مدرسه میرسه خانه خاله زهرا به من زنگ زد که مامان زود بیا منو ببر دکتر دستم خیلی ...
5 آبان 1393

عید قربان 93

با سلام خدمت دوستان و سروران عزیز و گرامی . بعد از برگشتن از شمال روز شنبه بعدازظهر مطلع شدیم که وقت آبیاری باغ هست و باید بریم باغ روز یکشنبه هم تعطیلی عید قربان بود بعد از سرکار همراه مهبد و عزیز مریم رفتیم منزل مادر بزرگم و بعداز حمام کردنش رفتیم باغ ساعت 6 رسیدیم باغ و دایی حمیدرضا مشغول بود و بعد از ماهم دایی علیرضا و خانم بچه هاش آمدن و عزیز و آقاجون هم توراه شمال بودن و داشتن بر میگشتن ولی دیر رسیدن و باغ نیومدن ولی ما قراربود یک همکار قدیمی نادر بیاد شام باغ که نیومد و ماهم که شام و سالاد درست کرده بودیم  بردیم باغ دایی علیرضا و باهم خوردیم و خیلی خوش گذشت و حال داد و مهبد با فریما و یونس بازی میکرد و مهدی هم با فائزه که همدرس ش...
16 مهر 1393

خاطره سفر شمال پاییز 93

با سلام خدمت دوستان و سروران گرامی . بعد از گذشت یک هفته از ماه مهر و شروع کلاسهای مهدی در رشته حسابداری هنرستان فارابی کرج قرار شد یک سفره دوروزه به شمال داشته باشیم تا آقای رضوی که کار اسکلت و سقف ساختمانش به پایان رسیده یک گوسفند قربانی کند.بنابر این روز چهارشنبه93/7/9ساعت 3 بعداز ظهر به همراه آقای رضوی که عمه مینا و عمه طاهره هم همراهش بودن و آقای خیری که خانمش و عمو حسین و آتائی همراهش بودن و ماهم که عزیز و اقاجون باهامون بودن حرکت کردیم (اما قبل از حرکت وقتی بابا نادر رفته بود باغ آب و غذا برای مرغهای مهدی بریزه موقع برگشت تصادف میکنه و چراغ جلوی ماشین سمت بغل راننده میشکنه و کمی هم جلو کاپوت خرای میشه ولی به خیر میگذره و ... ) ساعت 4/...
12 مهر 1393

بوی ماه مهرو آغاز سال تحصیلی

با سلام خدمت دوستان عزیز و تشکر از ابراز لطف و نظرات خوبتون و اینکه به ما سر زدین امروز اول مهرماه مهدی گل پسم به هنرستان فارابی رفت تا در رشته حسابداری ادامه تحصیل بده و بالاخره در تعین راه آینده اش رشته حسابداری را انتخاب کرد . مهدی جان با محمود پاکزاد و صفاری که هردو از بچه محلهای خیابان ساسانی هستند همکلاس شده و امید وارم همه محصلان بتونند تا پایان دوره تحصیلی موفق و کامیاب باشند. امروز صبح بانی مراسم زیارت عاشورای روزهای سه شنبه هم من بودم و در انجا برای مهدی و همه ی جونها دعا کردم .جمعه قبل که تو باغ حاجی میهمان اعظم خاله و عباس اقا بودیم خبر قبولی علی تو رشته کاردانی حسابداری دانشگاه سراسری پسران قزوین هم اعلام شد و خاله زهرا هم شیرین...
1 مهر 1393

شام تولد مهدی جون

سلام دوستان عزیز بالاخره موفق شدیم برای تولد مهدی چهارشنبه93/6/12 شام بریم رستوران لاله همراه با حاج محسنی  شمسی خانم . چون آقایان عصر ساعت 8برنامه استخر داشتند تا برگشتند ساعت 10 شب بود ولی بازهم وقتی راه افتادیم به سمت جاده چالوس  از میدان فردوسی ترافیک سنگین بود و همه دودل بودیم بریم و به راه ادامه بدیم یا اینکه برگردیم ولی کم کم رفتیم با اینکه مهبد خیلی اذیت میکرد و میخواست بخوابه و گرسنه هم بود ولی وقتی رسدیم به رستوران لاله سرحال شد و مشغول شیطونی شد و اصرار داشت روی تخت کنار رودخانه بنشینیم که آخرش هم حرف مهبد شد و با قراردادن دوتا تخت کنار همدیگه کنار رودخانه نشستیم و برای شام من و مهدی سیزلر سفارش دادیم که راضی بودیم و عال...
22 شهريور 1393